تبليغاتX
فارغ التحصیلان مدیریت بازرگانی 86 یزد

از ۱۵ تیر ماه سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی، که لقب ما از "دانشجو" به "فارغ التحصیل" تغییر یافته، از طریق وبلاگ و این قسمت میتونید با هم در ارتباط باشیم...

هر نوع خبر و حرف و صحبتی که دوستان عزیز و همکلاسی های سابق دارند، میتونن اینجا مطرح کنن...

موفق باشیییییییییییید

+ ثبت شده در سه شنبه 14 تیر1390 توسط هادی |


کنکور کارشناسی ارشد 91، کمتر از 20 روز دیگه برگزار میشه....

برای تمام همکلاسی ها که امسال قصد شرکت در کنکور کارشناسی ارشد رو دارند آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم نتیجه تلاش هاشون رو ببینند...

+ ثبت شده در دوشنبه 10 بهمن1390 توسط ابوالفضل نوري |


یکی از بچه ها داره میره سربازی ، نمیدونم باید خوشحال بود یا ناراحت ...

برای همکلاسی، دوست و برادرم ،هادی ستارزاده  آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی رو میکنم و امیداوارم هر جایی که هست شاد و پیروز باشه ...

+ ثبت شده در چهارشنبه 30 آذر1390 توسط ابوالفضل نوري |


شب یلداتون پیشاپیش مبارک ...

امیدورام هر جایی و با هر کسی هستین شاد و پیروز باشید

 

+ ثبت شده در سه شنبه 29 آذر1390 توسط ابوالفضل نوري |


مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....

پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی "تابستان” و باروری "پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند

+ ثبت شده در چهارشنبه 23 آذر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت.

چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد،

تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده‌بود پیش وی می‌رود.

از وی می‌پرسد «فضله‌ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش‌ام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟»

او با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند؛

به زن گفت نه، همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاور و بریز دور، روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که او علی‌رغم فشار اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند.

این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.
می دانید این مرد که بوده.. ؟
.
.
.
.
.

روحش شاد...

+ ثبت شده در سه شنبه 22 آذر1390 توسط ابوالفضل نوري |


یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت.

او به مدت ۴۵ دقیقه، شش قطعه از باخ را نواخت . در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند کمی به عکس العملهای آنها با دقت نگاه کنید : 

یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد.او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشودچند دقیقه بعد ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. 

یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.

مرد جوانی به دیوار تکیه داد و چند لحظه ای به موسیقی او گوش کرد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت

پسربچه ای در حالیکه مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکمتر کشید و او را همراه بردپسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. 

چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردنداما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.

بعد از 45 دقيقه که نوازنده بدون ‌توقف موسیقی ‌نواخت تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند.

بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه دادندو در مجموع ۳۲ دلار هم برای ویلنیست جمع شدمرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. اما هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.

هیچ کس این نوازنده را نشناخت و متوجه نشد که او «جاشوآ بل» یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های جهان است.

او آنروز در آن ايستگاه مترو یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی که تا به حال نوشته شده را با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود، اما هیچکس متوجه نشد.

تنها دو روز قبل از آن !! همين هنرمند یعنی جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت بلیط ورودی‌اش ۱۰۰ دلار بوداین یک داستان واقعی است.واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد تا معلوم شود که آیا ما در یک محیط معمولی و در یک زمان غيرمنتظره، متوجه زیبایی می‌شویم؟آیا برای قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را در یک شرايط غیرمنتظره، کشف کنیم؟
نتيجه وقتي ما متوجه نواختن یکی ازبهترین موسیقی‌های نوشته شده دنیا توسط يکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا با یکی ازبهترین سازهای دنیا نمی شویم پس حتما چیزهای خوب و زيباي دیگري هم در زندگی‌مان وجود دارد که از درک آنهاغفلت می‌کنیم؟

+ ثبت شده در یکشنبه 20 آذر1390 توسط ابوالفضل نوري |


حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

دکتر علی شریعتی


+ ثبت شده در یکشنبه 6 آذر1390 توسط ابوالفضل نوري |


لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. (دکتر علی شریعتی)

بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از میان ما رفته باشند. (امرسون)

 از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش. (آلبرت انیشتن)

 پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی)
برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت. (دالایی لاما)

 تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. (گراهام بل)

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی. (ارد بزرگ)

 اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (موریس مترلینگ)

 ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم. (شوپنهاور)

آنكه می تواند، انجام می دهد، آنكه نمی تواند انتقاد می كند. (جرج برنارد شاو)
خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است. (انگلس)

 كسی كه دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می كند. (گوته)

بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل کارنگی)

 شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد .(سقراط)

قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

 ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

+ ثبت شده در شنبه 28 آبان1390 توسط ابوالفضل نوري |


!

ه راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!
 
 
——————————————
یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: “کارشناس مسائل یمن”، من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده!!
 
——————————————
 
قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!
 
——————————————

فدراسیون فوتبال فقط تو ۶ ماه، نیم میلیارد تومن ازفحاشی فوتبالیستها درآمد داشته. یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!!
 
——————————————
 
واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!
——————————————

یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته‌های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!!
 
——————————————
ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!
 
——————————————
یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!
 
——————————————
جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، پسر اقدس خانوم رو ختنه میکنن گوسفند میکشن، بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن!!
 
——————————————
طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!
 
——————————————
تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسره‌های پارک آبی!!
 
——————————————
رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!·
 
——————————————
سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین،سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!!
 
——————————————
غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟!!
 
——————————————
میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!!
——————————————
خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مردهمیگه: قبض‌هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!
 
——————————————
پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!
 
——————————————
· کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!!
 
 
——————————————

رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!!


+ ثبت شده در چهارشنبه 25 آبان1390 توسط ابوالفضل نوري |


 

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...

 

+ ثبت شده در پنجشنبه 19 آبان1390 توسط سلیمانی - احمدی |


میدانی چیست در دلم؟

نه نگاهت

نه صدایت

نه دگر هیچ چیزی از تو

اینجا در این خانه ی متروک

فقط یک آیینه است

که در آن نقش میبندد هر شب

 توهمی از بودنت.....

+ ثبت شده در یکشنبه 15 آبان1390 توسط هادی |


بببببله! بالاخره نتایج نهایی کنکور ارشد هم اومد و مثل همیشه، گلچین روزگار، گل هایی که نمونه بودن را از بین همکلاسی های عزیزمون چید!
نتایجی که به دستمون رسیده را میذاریم، موارد جدید را هم حتما اضافه خواهیم کرد...

** نتایج دانشگاه آزاد با این رنگ مشخص شده**

 

خانم ها:

منصوری : بازرگانی - تربیت مدرس (با امتیاز شاگرد اولی)

ضرابی زاده : بازرگانی ، مالی - دانشگاه یزد (سهمیه معدل)

اخلاص : بازرگانی ، بازرایابی - دانشگاه یزد (سهمیه معدل)

پوررضوانی : بازرگانی ، بازاریابی - دانشگاه یزد

مریم احمدی : بازرگانی ، بازاریابی - دانشگاه یزد

کاظمی : اجرایی - شهید باهنر کرمان

بقاییان : مدیریت بازرگانی - تهران

قانعی : مدیریت بازرگانی - یزد

 

آقایون:

نوری : بازرگانی ، بازاریابی - دانشگاه یزد (سهمیه معدل)

خواجه امینیان : بازرگانی ، بازاریابی - دانشگاه تهران

صالحی : اجرایی - دانشگاه یزد

اقبالی فر : اجرایی - بین الملل تبریز

ستارزاده : اجرایی - دانشگاه اصفهان

عباس بقایی : مدیریت بازرگانی - یزد

اقبالی فر : مدیریت بازرگانی - کرمانشاه

ستارزاده : مدیریت بازرگانی - نجف آباد

 

+ ثبت شده در یکشنبه 15 آبان1390 توسط هادی |


 

من از خدا خواستم ...

من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد
خدا گفت : نه
آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتي است


من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد
خدا گفت : نه
شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است

من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد
خدا گفت : نه
من به تو برکت مي دهم
خوشبختي به خودت بستگي دارد


من از خدا خواستم تا از درد ها
آزادم سازد
خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه

تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي


من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد
خدا گفت : نه

من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري


من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتي

 امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده

باشد که خداوند تو را برکت دهد...

براي دنيا ممکن است تو فقط يک نفر باشي ولي براي يک نفر، تو ممکن است به اندازۀ دنيا ارزش داشته باشي

داوري نکن تا داوري نشوي . آنچه را رخ مي دهد درک کن و بدان که برکت خواهي يافت

+ ثبت شده در چهارشنبه 27 مهر1390 توسط ابوالفضل نوري |


 

چرا؟؟؟؟!!!!!!

چرا همکلاسی ها افتخار نمیدین یه نظر بذارین؟!

 

نازنین مریم

+ ثبت شده در شنبه 23 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


(بد شانس یعنی صبح ساعت ۸ بری سر کلاس تفسیر.بعد ببینی استاد دیگه ای به جای استاد خودت (که به علت کسالت نیومده بودن)میاد که دیگه بدتر حضوروغیاب نکنه و دیگه بدترتراینه که کلاس خودت نباشه و برای جبران غیبتت اومده باشی)

(استاد يعني ..... كه يك كلمه از حرفاشو نمي فهمي باز هم بايد خدا رو شكر كني كه اون استادته.)

(ضایع یعنی اینکه وقتی استاد میاد توو کلاس بخوای واسه ادای احترام جلو پاش واسی ولی توی صندلیت گیر کنی. )

(ضد حال یعنی اینکه داری با استاد حرف میزنی(در مورد ازدواج و ناز کردن قبل از ازدواج)و یکی از پسر ها این اعتقادشونو بیان کنن که اگه واست خواستگار اومد بعد ناز کن.)

(بچه پایه یعنی اینکه ساعت ۹:۱۰ بیای سر کلاس.اشکالی نداره برای ما هم پیش اومده که خواب مونده باشیم.و برای ۱۰ دقیقه مامانمون فرستاده باشدمون سر کلاس.)

 

(امروز سر کلاس حضرت بردبار نمیدونید چه حالی داد!!

اگه گفتید چرا؟

یکی از شازده ها اومد بشینه دراز شد!!!

اگه گفتید چطوری؟

یه شازده با حال محل نشیمنشو ازش ربود!!عمرأ اگه درک کنید چه حالی داد؟)

 

نازنین مریم

+ ثبت شده در دوشنبه 18 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می‌كرد.
او می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش را شخم بزند اما این كار خیلی سختی بود.
تنها پسرش كه می‌توانست به او كمك كند، در زندان بود!

دنباله

+ ثبت شده در جمعه 15 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


 

 

مجله معروف "فورچون" استیو جابز مدیر اجرایی و بنیانگذار شرکت اپل را به عنوان بهترین مدیر اجرایی دهه اخیر انتخاب کرد.

 استیون پل جابز (به انگلیسی: Steven Paul Jobs) (متولد ۲۴ فوریه ۱۹۵۵ - درگذشته ۵ اکتبر ۲۰۱۱ ) مدیر ارشد اجرایی شرکت رایانه‌ای اپل و یکی از چهره‌های پیشرو در صنعت رایانه است. او به همراه استیو وزنیاک با بنیان گذاشتن شرکت اپل در سال ۱۹۷۶ و ارائه‌ٔ رایانهٔ اپل II، به مورد پسند عام قرار گرفتن مفهوم رایانهٔ خانگی کمک بسیار کرده است. بعده‌ها، او یکی از اولین افرادی بود که به ارزش تجاری بالقوهٔ واسط گرافیک...ی کاربر و موشواره‌ای که در مرکز تحقیقات شرکت زیراکس در پالوآلتو ساخته شده بود، آگاه گشت و بر افزوده شدن این فناوری‌های نوین به رایانه‌ٔ اپل مکینتاش نظارت کرد. امروزه، به‌عنوان مدیر ارشد عملیاتی شرکت اپل، جابز به نجات‌دهندهٔ اصلی این شرکت معروف شده‌است. خصوصاً پس از به نتیجه رسیدن ایده‌ای که وی اصرار و علاقه‌ای شخصی به آن داشته است؛ آی‌پاد. همچنین او نائب‌رئیس و مدیر عامل استودیوی پویانمایی پیکسار نیز بوده است . این شرکت یکی از شرکت‌های پیشرو در زمینه‌ٔ تولید محصولات سینمایی‌ای است که از پویانمایی رایانه‌ای استفاده می‌کنند. در ۲۴ ژانویه ۲۰۰۶، شرکت والت دیزنی تمامی سهام شرکت پیکسار را به مبلغ ۷.۴ میلیارد دلار (به شکل سهام در دیزنی) خریداری نمود و تمامی مدیریت این شرکت عظیم را از زیر انگشتان آقای جابز برداشتند.

رفتن استیو جابز خبر ناراحت کننده ای است که ثاثیر عمیقی به جای خواهد گذاشت به همراه خودش واکنش های زیادی را هم به وجود آورده است. بد نیست نگاهی بیاندازیم به برخی از آنها:

بیل گیتس: رییس هیات مدیره مایکروسافت
من واقعا از خبر درگذشت استیو جابز متاسف شدم. من و ملیندا با خانواده استیو، دوستان و تمام علاقمندانش همدردی می کنیم.

من و استیو اولین بار حدود ۳۰ سال پیش همدیگر را ملاقات کردیم. ما در نیمی از طول زندگی مان همکار، رقیب و دوست بودیم. دنیا به ندرت افرادی را به خود دیده که به تاثیر گذاری استیو جابز باشند. تاثیری که در نسل های آینده هم حس خواهد شد.

برای کسانی که آنقدر خوش شانس بوده اند که با استیو جابز کار کنند این یک افتخار بزرگ است. من همین الان دلم برای استیو تنگ شده است.

باراک اوباما: رییس جمهور آمریکا
من و میشل از درگذشت استیو جابز متاسف شده ایم. او یکی از بزرگترین مخترعین آمریکا بود و آنقدر شجاع که متفاوت فکر کند.

با ساختن یکی از موفق ترین شرکت های روی کره زمین از گاراژ خانه اش و با شخصی کردن کامپیوترها و با آوردن اینترنت به جیب ما او انقلاب فناوری اطلاعات را در دسترس همه قرار داد و آن را لذت بخش کرد.

استیو جابز گفته بود طوری زندگی می کند که انگار هر روز اش آخرین روز زندگی اش است. او واقعا اینگونه زندگی می کرد. او زندگی ما را تغییر داد و تمام صنایع را تحت تاثیر خودش قرار داد.

حنماْ ادامه مطلب رو بخونید....
 

دنباله

+ ثبت شده در پنجشنبه 14 مهر1390 توسط ابوالفضل نوري |


مطلب شماره ۷۷۷ نداریـــــــــــــــم..........

+ ثبت شده در پنجشنبه 14 مهر1390 توسط هادی |


یک شبی مجنون نمازش را شکست.

با وضو در کوچه لیلا نشست.

عشق آن شب مست مستش کرده بود.

فارغ از جام الستش کرده بود.

گفت یا رب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

+ ثبت شده در پنجشنبه 14 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


دکتر طباطبایی نسب فصل پیش مربی پرسپولیس شد...شماره 10 رو آورد بیرون2 تا شماره 5 فرستاد تو...

 

بقایی پور رفته بود  کنار دریا. بش گفتن می دونی غواصا چرا به پشت می پرن تو آب..؟؟؟گفت: آخه اگه به جلو بپرن که می افتن تو قایق!!!

 

دو هفته پیش بود  صالحی اومد پیش دکتر صادقی گفت یک هفته ای نمی تونم بیام کلاس دارم ازدواج می کنم...دکتر صادقی گفت چرا توی تعطیلات تابستون ازدواج نکردی؟؟!!! گفت آخه نمی خواستم تعطیلاتمو خراب کنم... 

با حمزه در مورد گرون شدن بنزین حرف می زدیم...نظرشو پرسیدم؟!!!! گفت: برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 2000 تومنو بنزین می زنیم.

 

دکتر دموری هی تو دفترش دور خودش می چرخید....هرز شد.

از احمدی پرسیدم شیرین تر از عسل چیه؟؟؟ گفت : ترشی مجانی....جات خالی بچه ها آورده بودن خوابگاه...

 

تو خوابگاه هرندی ترم اول اتاق فرانک اینا آتیش گرفت...فرانک تک زد به آتش نشانی

 

می خواستن مزیدی رو شکنجش بدن بستنش به درخت گفتن دو تا کوچه بالاتر تور ایرانگردی گذاشتن....

 

نازنین مریم

+ ثبت شده در سه شنبه 12 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


هر وقت شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي رو تکرار کنیداين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!
 
روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
 سقراط پاسخ داد:

"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."

مرد پرسيد:سه پرسش؟

سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.

اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:

"نه،فقط در موردش شنيده ام."

سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست . حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"

مردپاسخ داد:

"نه،برعکس…"

سقراط ادامه داد:

"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"

مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت سقراط ادامه داد:

"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"

مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"

 سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟

+ ثبت شده در دوشنبه 11 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


به سلامتی دو نفر از همکلاسیهامون به خونه بخت رفتند!!!

از همین جا به نمایندگی از تمام بچه های بازرگانی ۸۶ به خانم ضرابی زاده و آقای صالحی تبریک میگم و امیدوارم که در تمام مراحل زندگیشون خوشبخت و شاد باشند.

تا باشه از این خبرا باشه ...

+ ثبت شده در یکشنبه 10 مهر1390 توسط ابوالفضل نوري |


سلام

از این به بعد هر فرصت شغلی برای رشتمونو تو وبلاگ میذارم تا دوستانی که به کار کردن تمایل دارند از این فرصت استفاده کنند.

شاید بعضیا بدونن که تامین اجتماعی آگهی استخدام داده و یکی از رشته هایی که می خواد مدیریت بازرگانیه. آدرسشو میذارم هرکی دوست داره بره و شرایط کاملشو ببینه.

www.tamin.ir

+ ثبت شده در یکشنبه 10 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


انسان هم مانند دیگر موجودات زنده روی زمین، دارای محدودیت هایی برای زندگی کردن است. برخلاف بسیاری از موجودات، شرایط زندگی انسان بسیار محدود است و نمی توان در بسیاری از شرایط، جان سالم به دربرد.

ادامه مطلبو بخونید تا ببینید جسم انسان چه محدودیتهایی داره.

دنباله

+ ثبت شده در شنبه 9 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


·        مهر شده رفتم سر کلاس دکتر دموری...میگه  إ  شمام تئوری دارید؟؟؟میگم پــ ن پـــ اومدم روش تند خوانی رو ازتون یاد بگیرم!!

 

·        دکتر نصراللهی سر کلاس تجارت بین الملل به ستارزاده میگه اومدی سر کلاس که فقط تیکه بپرونی؟؟؟!!!

میگه پـــ ن پــــ اومدم درس بخونم نمره بگیرم....

 

·        عباس بقایی رفته بود سر کلاس دکتر مکیان...دکتر مکیان بهش گفته بود تو هم با من پول و ارز داری؟

عباسم گفته بود: پـــ ن پـــ اومدم روی سر شما اسکیت بازی کنم.....

 

·        یه هفته پیش اقبالی فر با مامان باباش رفتن خواستگاری....مادر عروس گل رو ازش میگیره میگه شما دامادید؟؟؟ اقبالی فر میگه پــــ ن پــــ جد بزرگشونم اول باید من بپسندم بعد خودش میاد!!!

 

·        سر یکی از کلاسای مدیریت تربیت مدرس استاد کتاب حسابداری در مدیریت معرفی کرده....منصوری می پرسه: باید بخونیمش؟؟؟!!!!!

استاد میگه: پـــ ن پـــ جنس کاغذاش خوبه دیوارای خوابگاهو کاغذ دیواری کنید.....(اصفهانیا خواستن آب بازی کنن گچاش خراب نشه)!!!!!!

 

·        دکتر فرید میگه برای سازمان باید تمام کتابو ارائه بدید....بقاییان گفت: یعنی سر کلاس ارائه بدیم؟؟؟ گفتم پــــ ن پــــ بسته بندی میکنیم به اسم کوکاکولا به جهان سوم ارائش میدیم!!!!!

 نازنین مریم

+ ثبت شده در جمعه 8 مهر1390 توسط سلیمانی - احمدی |


هرچند که با فارغ التحصیل شدن، بیش از پیش دوستان عزیز مشغول هستن و خبری ازشون نیست، ولی خوشحالیم که هنوز این پایگاه پا بر جاست و به واسطه همین معدود دوستان همراه میتونیم ادامه بدیم...
از امروز هم ۲تا دیگه از همکلاسی های محترم لطف کردن و قراره بهمون کمک کنن...

خانم سلیمانی و احمدی (به طور مشترک) به عنوان نویسنده جدید وبلاگ معرفی میشن...

هم ازشون تشکر میکنم و هم بهشون تبریک میگم

+ ثبت شده در جمعه 8 مهر1390 توسط هادی |


استقلال برد پ نه پ پرسپولیس برد...!!!!

 

+ ثبت شده در یکشنبه 27 شهریور1390 توسط ابوالفضل نوري |


امشب شب قدره ...

التماس دعا

+ ثبت شده در یکشنبه 30 مرداد1390 توسط ابوالفضل نوري |


سلام

امیدوارم که دوران فارغ التحصیلی به همتون خوش گذشته باشه.

یه مدتیه که وبلاگ خیلی سوت و کور شده. شاید به خاطر کم کاری نویسندگان وبلاگه...

شایدم به خاطر کم لطفی دوستانه ...!

اگه افتخار میدین بیاین به کمک هم یه بار دیگه وبلاگ کلاس رو از حالت رکود بیرون بیاریم و بیشتر از همدیگه خبر داشته باشیم ...

اگه پیشنهاد یا انتقادی در مورد وبلاگ و بهتر شدن مطالب  اون دارین خوشحال میشیم که بیان کنید

+ ثبت شده در چهارشنبه 26 مرداد1390 توسط ابوالفضل نوري |